دل نوشته های دینه

دینه به زبان مازندرانی یعنی دیوانه

نبودم

یعنی بودم فقط نوشتنم نمی‌اومد

حالا دوباره برگشتم

پر از انرژی مثل قبلا" (نه که قبلا" خیلی انرژی داشتم....)

 

 

 

 


نویسنده : ازاده ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٢/۱٥


در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود ........


نویسنده : ازاده ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٥/٢۱


آقاجان من غوره ام، چون مجبورم، می فهمی... مجبورم!

 

 

پ.ن. بی خیال سانتافه و دشت و دمن، خوب؟

 

 

 

 

 

 

 


نویسنده : ازاده ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٤/۱٢


فکر می کنم باید کم کم ریق رحمت رو سر بکشم...

پاریس ...

دشت و دمن...

حلالم کنین، من خودم رفتنی ام.

 

 

 

 

 


نویسنده : ازاده ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٤/٧


یکی به من بگه کجا برم!

 

 

پ.ن. کور شه هر کی فکر بد بکنه...

پ.ن. قربون کسی هم نمی رم، گفته باشم.

 

 

 

 

 

 


نویسنده : ازاده ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٤/٧


من با یه غوره سردیم نمی شه، ممکنه با یه مویز گرمیم شه ولی با یه غوره سردیم نمی شه، مطمئنم.

 

 

 

 

 

 

 

 


نویسنده : ازاده ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٢/۳٠


حریم خصوصی است. وارد نشوید.

 

 

پ.ن. وقتی وارد می شی همین می شه که دوستی چند ساله امون به هم می خوره.

 

 

 

 

 

 

 


نویسنده : ازاده ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٢/٢۸


سگ آدمو بگیره بهتر از اینه که جو آدمو بگیره....

 

 

پ.ن. نه به نمی یام نمی یام اولت..... نه به این هوس تجهیزات ١.۵ میلیونی خریدن آخرت.....

 

 

 

 

 

 

 

 


نویسنده : ازاده ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٢/۱٩